بديع الزمان فروزانفر
823
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
جان دشمن دارشان جسم است صرف * چون زياد از نرد او اسم است صرف آن به خاك اندر شد و كل خاك شد * وين نمك اندر شد و كل پاك شد دشمن دار : صفتى است مركب از : دشمن ، دار ( مخفف دارنده ) و مرادف « عدو » است در عربى . مقابل و نظير : دوستدار . زياد : نام بازى دوم نرد است ، نوعى از منصوبهى نرد بازى ، هر نقش كه در كعبتين افتد هنگام باختن يكى از آن زياد . آنندراج . مقصود آنست كه جسم مرد كامل ، بر اثر رياضت ، پاك و منزه مىگردد و از هوى و شهوت مىرهد و در طلب كمال ، با روح هم داستان و هم دست مىشود و حكم او و اوصاف او همان حكم و اوصاف روح است مانند چوب در نبات ، اما ارواح دشمنان اوليا بسبب تبعيت از هواى نفسانى و ميول جسمانى ، اوصاف اصلى خود را از دست مىدهد و بپستى مىگرايد و حكم جسم را به خود مىگيرد چنان كه سگ در نمكزار به حكم استحاله پاك مىشود و بدن انسانى در خاك مىپوسد و حكم خاك بىادراك بر آن اطلاق توان كرد ، ظاهرا ، اين ابيات ، ناظر است برواياتى كه دربارهى جسد اوليا و ائمه و اشتراك آن با روح در بعضى احكام ، نقل شده است . كتاب المبين ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 236 - 235 . بعقيدهى فقها ، هر گاه چيزى كه نجس است بر اثر استحاله ، نام آن ، عرفا تغيير كند حكم نجاست نيز بتبع آن متبدل مىگردد مانند شراب كه به سركه باز گردد ، در اين صورت پاك است ( مع ان الاحكام الشرعية تابعه للاسماء الزائلة بالاستحاله و منه ينقدح الوجه فى طهاره كل ما وقع فيه الاستحاله بنار كانت او غيرها . » رياض المسائل ، كتاب الطهارة .